دل نوشته

خرید بک لینک
سلام الان که می نویسم...ساعت3:32بامداد و روز دوشنبه هشتم ماه آذر و سال 1396 هست... نمیدونم چی شد که همه چی تغییر کرد و شد این...از وبلاگ رفتیم به یه جای دیگه و از اونجا میرسیم به کجا خدا داند...وبلاگامون دارن خاک میخورن دیگه... بعد از یک یا دوسال نصفه شبی یاد وبلاگ افتادم که بهترین هدیه عمرم بود و خواهد ماند...از بهترین فردی که تو زندگیم دارم...خواهر عزیزم...همیشه دوستت خواهم داشت... الان که داشتم وبلاگو میخوندم کلی گریه کردم...چه آرزو ها و خیالایه کوچیکی داشتم که اون موقع و اون سن برام بزرگترین خواسته بود...اما الان... مکاش میشد برگردیم به اون سال...برگردیم به آخرین پست...زندگی خوب بود...مگه نه؟...همه چی خوب بود...مثلا برمیگشت به تاریخ یکم مرداد سال 1394 اما در اصل آخرین پست میشد دهم اردیبهشت سال 1393 که بلاگفا جان طی تغییراتی که دادن پاک شد... امشب خیلی حالم بد بود...اما...رو نکردم...فقط حال بدمو تو انگشتی که نصفه موند بین در کابینت خالی کردم و زدم زیر گریه...که اگه میذاشتن تا خود صبح گریه میکردم... این چند سال خیلی اتفاقا افتاده...خیلیییییییی...اینقدری که قابل بیان نیست... میگن میگذره...اما من میگم پیرت میکنه تا میگذره...پییییییر... . . موریک پیشنهادی:پاییز عاشق است-حجت اشرف زاده . امضاء:قاصدک دل نوشته...

ما را در سایت دل نوشته دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی